رو به من کرد و گفت : ” من با این رخت خواب عقد اخوت بسته ام”.
غافل از اینکه استخوان به گلو دارم و عشق بیست و چند ساله اش در سینه ام جا خوش کرده ست.
باز دوستت دارم بر زبانم توان جاری شدن نیافت …