وادی سکوت و فراموشی

اتوبوس

من

همیشه دوس داشتم که اتوبوس با تمام سرعتی که داره حرکت کنه،طوری که مثل دستگاه های شهربازی،از شدت هیجان جیغ و داد بکشم.
اما امروز،از ته دل آرزو میکردم اتوبوسه یواش تر از مورچه ها حرکت کنه.انگار دنبال چیزی توو این شهر میگشتم،شهری که همه ی چیز تووش خیلی راحت گم میشن.داشتم دنبال خودم میگشتم.قسمتی از خودم که خیلی وقته گمش کردم.داشتم دنبال اعتقادام و شخصیت مخصوص خودم،که خیلی براش زحمت کشیدم میگشتم.
نمیدونم چرا دارم خود واقعیمو،خودی که دوس دارمو از دست میدم!!