وادی سکوت و فراموشی

خاطرات گنگ

زندگی گمگ

خاطره هایی که توو عمیق ترین قسمت های مغزم گم شده خیلی راحت با شنیدن یه موسیقی یا برخورد با آدما یا حتی یه حرف بی معنی میان جلو چشمام. روزایی که با یک سری آدما دوست بودم و حالا ازشون خبر هرچند کوچکی هم ندارم. بعضی روزا فک می کنم که اگه هزاران شهر دورتر از اینجا باشم و همچین خاطراتی جلو چشمام بیان میخوام چیکار کنم و چطوری این خواسته های ذهنی مو برآورده کنم!؟ نمی دونم … شاید همیشه توو ذهنم همچین خاطرات گنگی رو نگه دارم..