امروز شروع بیست و چند سالگی ام بود. روزی که شروع تغییرات بزرگ بود. روز بزرگ بودن و بزرگ فکر کردن. با اینکه لیاقت این زمان سپری شده را نداشتم اما با اتفاق هایی هر چند کوچک در این روز شاد گشتم و محبت های فراوان دیدم. امروز سالگرد روزی بود که مرا ۲۳ ساله کرد 🙂
روز تولدم را تبریک میگویم، تنها
شمع تولدم را فوت میکنم، تنها
چای تولدم را مینوشم، تنها
کیک تولدم را میخورم، تنها
روزنامهی تولدم را ورق میزنم، تنها
عکس آشنای همیشگیام را میبینم
به قاب چهار در سه محبوس
و شاد میشوم
که دوستان مرا از یاد نبردهاند هنوز
ولی نمیدانم چرا هر سال
عکس مرا
در صفحهی گمشدگان چاپ میکنند