وادی سکوت و فراموشی

کیک تولد

تا همین یه سال پیش اصلا کیک خور !! خوبی نبودم.یعنی میشه گفت یه جورایی اصلا کیک اونم از نوع خامه ای ش دوس نداشتم. یادمه درست همین روزا بود که دوستم با هزار امید و آرزو کیک خریده بود تا تولدشو توو غربت با من که یکی از صمیمی ترین دوستاش بودم جشن بگیره. اون روز با هزار تا بهانه ی الکی خواستم از زیر بار کیک خوردن در برم. دلایلی که حتی خودم رو هم قانع نمیکرد!! خیلی برام بد شد ، چون اصلا دوس نداشتم ناراحتش کنم اونم درست توو روز تولدش. اون روز با اینکه از دستم ناراحت بود اما به روی خودش نیاورد!! اتفاقی که از اون روز من رو مجبور کرده که به بعضی از چیزایی که قبلا دوس نداشتم رو بیارم که یکیش همین کیکه!!
حالا مدت ها از اون روز میگذره و گاهی به بهانه ای هر چند کوچیک میرم همون جایی که با دوستم نشسته بودیم و از خوردن کیک با چای لذت میبرم. چه روزایی بود …