امروز روز بسیار زیبایی بود.روزی که هم برف داشتم و هم باران. آفتاب داشتم و ابر. گرما داشتم و سوز. وقتی این همه زیبایی توو یه روز جمع میشه به اون روزم حسودیم میشه. دلم میخواد همیشه همچین روزی داشته …
یادش بخیر چقدر خاطره از روزای بارونی،قدم زدن و خیس شدن دارم.دلم میخواد بزنم بیرون و یاد گذشته کنم اما تنبلیم گرفته. شاید همش از تنهایی این روزهام باشه. نمیدونم ….
باران تند بود. ما میدویدیم و زیر باران کاملاً خیس شده بودیم. از پیاده رو همینجا به طرف پارک میدویدیم. همه جا تعطیل بود و میخواستیم نان بخریم، نانمان تمام شده بود. شنیده بودیم که توی پارک یک دکهی نانفروشی …