باران صبح یوسف باقریدنیای من18 نوامبر 2011 باران تند بود. ما میدویدیم و زیر باران کاملاً خیس شده بودیم. از پیاده رو همینجا به طرف پارک میدویدیم. همه جا تعطیل بود و میخواستیم نان بخریم، نانمان تمام شده بود. شنیده بودیم که توی پارک یک دکهی نانفروشی … ادامه مطلب