امروز وقتی توو شهر دنبال کارای خودم بودم نا خودآگاه از جلوی ساندویچ فروشی ای رد شدم که هزاران خاطره ی تلخ و شیرین توش داشتم و خیلی ساده فراموشش کرده بودم. روزایی که با یه جمع دوستانه می اومدیم …
اینروزها شده ام میرزا بنویسی که نمی داند از چه می نویسد،از که می نویسد و برای که می نویسد فقط می دانم که تند تند در حال نوشتنم. واقعا چقدر حرف برای گفتن دارم و درد دل برای وا …